برگی  از تاریخ

عبد الله پسر زبیر یکی از افرادی بود که کینه عمیقی از خاندان پیامبر(ص) و قوم و اقاربش داشت. وقتی پس از مرگ یزید بن معاویه در مکه چند صباحی حکومت پیدا کرد بر حضرت پیامبر(ص) در خطبه های خود صلوات نمی فرستاد. این در حالی بود که دودمان بنی امیه با همه عداوت شان با پیامبر(ص) و بنی هاشم ، برای  حفظ ظاهر هم شده بر حضرت پیامبر( ص) ، درود و صلوات می فرستادند .

وقتی از او علت امتناعش را از فرستادن صلوات بر حضرت محمد(ص) سئوال کردند ، در جواب گفت : محمد اقارب و خاندان بد و متکبری دارد که اگر  بر او صلوات بفرستم ، این ها خوشحال شده و گردن بر می افرازند که ما دودمان محمدیم . من به این جهت صلوات بر او را ترک کرده ام!

خاطره ای عبرت آموز از فتنه اخیر

در فتنه ای که واقع شد و برای مدتی ذهن طلاب را به خود مشغول کرد ، برخی درس های عبرت آموز نیز وجود دارد که در هر فتنه ای تکرار میشود و آن شایعات و تهمت هایی است که  بدون نام و نشان پخش می شود و دهان به دهان از این فرد به آن فرد در محافل و مجالس خصوصی و گفتگوهای دو نفری و سه نفری تکرار می شوند و حتی یک خبر به مرور چنان پر و بال پیدا می کند یا تغییر می یابد که از اصل آن فاصله حتی اگر شایعه ای بیش نبوده باشد، فاصله زیاد پیدا می کند.

یکی از این افرادی که در این فتنه مورد اتهاماتی قرار گرفت ، اینجانب بودم که شبنامه ای پخش شده بود و اسم اینجانب در آن شبنامه آمده بود.

روزی یکی ازدوستانم به من گفت : در کتابخانه جامعه العلوم ، روی یکی از میز ها ، نوشته ای دیدم که درآن آمده بود عده ای از سادات ، عبدالله نظری راتهدید کرده اند. وی گفت : من باقی سادات را نمی شناختم اما تنها شما و آقای ... را در آن میان شناختم. گفتم : عجب ! من که در این مورد حتی یک کلمه هم با عبدالله نظری حرف نزده ام چگونه او را تهدید کرده ام! اتفاقا همان روز موقع غروب وقتی از کتابخانه موسسه امام خمینی به طرف خانه می رفتم ، در میدان جانبازان کنار پارک صفائیه آقای نظری با دوچرخه اش به طرفم آمد و از من در مورد اوضاع کتابخانه پرسید که درمورد میزها کدام اطلاعیه و اخطاریه ای نزده است(در موسسه امام خمینی به برخی افراد میز اختصاصی می دهند که افراد کتابهای خود را روی آن می چینند و همیشه آنجا مطالعه می کنند . در آن زمان کتابخانه دچار تغییرات شده بود و تصمیم بر آن بود که به زیر زمین منتقل شود) گفتم : هنوز چیزی در این مورد نزده اند.

بعد گفتم : آقای نظری امروز یک چیزی شنیدم و داستان رابرایش گفتم و اضافه کردم : آیا من از آن زمان تاکنون با تو دراین مورد یک کلمه حرف زده ام تا ترا تهدید کرده باشم؟ آقای نظری ابتدا یک رجزی خواند که : مگر نظری اینقدر پایمنده است که  هرکس بیاید او را تهدید کند. و بعد گفت : من از این نوشته بی خبرم. در این زمان آن دوستم همراه با دو نفر دیگر که در آن روز در مورد این قضایا بحث هایی هم کرده بودیم ، آمدند. من تکرار کردم که ببینید من پیش خود نظری می گویم که من با نظری در این موارد حتی یک کلمه صحبت نکرده ام تا چه رسد که او را تهدید کرده باشم. نظری دوباره رجزش را  تکرار کرد و بعد پیش همان ها گفت : من از آن بی اطلاعم و اگر شما ثابت کنی من آن نوشته(شبنامه) را نوشته یا پخش کرده ام ، چنین و چنان ولی ممکن است برخی افراد از پیش خود این کار را کرده باشند.

نکته :

نکته درس ُآموز این داستان آن است که انسان نباید به شایعات و هرگفته ای اعتماد کند و دراین موارد اصل را بر دروغ بگیرد مگر آنکه خلافش ثابت شود. اینجانب در عمر کوتاه خود درمواردی که به خودم مربوط می شده ، یا به نحوی درجریانش بودم ، موارد زیادی شده که اخبار دروغ یا تحریف شده که کم از دروغ ندارد ، شنیده ام. بسیاری از این اخبار چون گوینده اولی معلوم نیست قابل اثبات و پیگیری هم نیست.

فتنه ایجاد می کنم پس هستم

در این دنیا بسیاری وجود خود را با یک چیز خاص می شناسد که اگر آن مورد خاص در زندگی او نباشد ، احساس هیچی و پوچی می کند. یکی استاد است . اگر یک روز تدریس نکند ، احساس می کند یک چیزی در زندگی اش کم است. یکی سخنران است و اگر منبر و سخنرانی را از او بگیری انگار خودش را کشته ای . یکی کارگر است و اگر کار نکند احساس نیستی می کند و هلم جرا

در این میان برخی افراد وجود خود را در فتنه اندازی و فتنه گری می دانند. در زمان ما دو گروه به شدت تلاش دارند تا فتنه ایجاد کنند. یک گروه در آمریکا قرار دارد و کارش ایجاد فتنه در میان شیعیان و اهل سنت افغانستان است. آنان با توهین به مقدسات اهل سنت ، میان مسلمانان افغانستان فتنه گری می کنند و بذر نفاق را میان آن ها می پاشند. گروه دیگر در ایران و غزنی و کابل هستند و میان شیعیان افغانستان به ایجاد فتنه و اختلاف مشغول اند. این افراد که هستی شان و اعتبار شان تنها در سایه فتنه میان شیعیان افغانستان تامین می شود ، با توهین به سادات به فتنه و دامن زدن به  اختلافات ، اهداف خود را پی می گیرند.

سخنی در باره کاریکاتور

در بحبوحه فتنه ای که بواسطه ای تعدادی از افراد عقده ای در قم پدید آمده بود ، کاریکاتوری پخش شد که در آن برخی از سران فتنه در کنار برخی از افراد بی گناه و بی غرض بصورت زشتی ترسیم شده بود. اینجانب این کاریکاتور را تا دوسه ماه پس از انتشارش ندیده بودم. از دور دورا یک چیزایی در مورد آن می شنیدم تا اینکه روزی به فیضیه رفتم . وقتی از راهرو تاریک میان دارالشفا و فیضیه رد می شدم روی سکویی که مسئول جمع آوری اعانات در روزهای شهریه می نشیند ، کاغذهای که عکس چنگیز در آن بود ، توجهم را جلب کرد. وقتی رفتم و از نزدیک آن را دیدم ، دانستم همان کاریکاتوری است که زمانی نقل محافل و پچ پچ های خصوصی طلاب شده بود. من یکی از آن ها را بعنوان مدرک(که روزی ممکن است لازم شود) گرفتم و باقی را مچاله کردم و انداختم داخل سطل زباله.

سئوالی که مطرح است آن است که این کاریکاتور را چه کسی کشیده است؟

بصورت طبیعی انگشت اتهام به طرف سادات دراز می شود چون این کاریکاتور ، تصویر برخی از اهانت گران را به نمایش می گذاشت. اما برخی از سادات آن را به خود فتنه گران نسبت می دادند.

حقیقت کدام است؟

حقیقت را فقط خدا می داند اما اگر بخواهیم بدون تعصب و جانبداری به قضیه نگاه کنیم ، این کاریکاتور هم می تواند از سوی یک سید احمق و بی مبالات کشیده شده باشد و هم می تواند از سوی خود فتنه گران. اما اینکه یک سید نادان این کار را کرده باشد ، دلیلش معلوم است چون او از اهانتی که اصحاب فتنه به قوم سادات کرده مانند هر سیدی ناراحت شده اما توان این را نداشته که در  قبال آن از خود خویشتنداری به خرج داده یا واکنشی صحیح بروز دهد. پس برای انتقام گیری از اهانت کنندگان دست به این عمل ناشایست و غیر اسلامی زده است.

اما چرا خود فتنه گران این کار را کرده باشد؟

اگر قضیه را  از دید منفعت که در  عالم سیاست برخی از قضایا از این زاویه دیده می شود و عامل برخی قضایای نامعلوم از این طریق کشف می گردد که این قضیه به نفع چه کس یا کسانی است ، انگشت اتهام بسوی اهانت گران نشانه خواهد رفت. چون آنان بودند که از این کاریکاتور نفع بردند. این کاریکاتور فضای سنگینی را که علیه اهانت کنندگان شکل یافته بود به ضرر سادات تغییر جهت داد و جای ظالم و مظلوم تا حد زیادی عوض شد .آنانی که به یک قوم شریف توهین کرده بودند، با این کاریکاتور طلبکار شدند و شروع به مظلوم نمایی کردند. آنان از یکسو در عمل نشان داده بودند که اهل تقوی و دیانت نیستند تا دین مانع این عمل زشت شود و از سوی دیگر برخی از آن ها خود در رشته سیاست درس خوانده و برخی در این راه تجربه آموخته اند.

بویژه که در آن کاریکاتور برخی از افراد که یا هیچ نقشی در این قضیه نداشتند یا نظری که سادات را خشمگین سازد نداده بودند ، نیز کاریکاتورش کشیده شده بود. مثلا جناب آقای قنبر تابش که از او در مورد سادات هیچ سخن یا نوشته شنیده نشده و با طرح نوی ها هم همراه نیست ، چرا کاریکاتورش از سوی سادات کشیده شود؟ یا جناب آقای رحمت الله رضایی که سخن تندی علیه سادات نگفته یا توهینی نکرده چرا؟ آقای رضایی در جواب مصاحبه کننده که خیلی قضیه ازدواج سادات و غیر سادات را پیچ داده ، نظری گفته که تحریک آمیز نیست تا کسی از آن ناراحت شود. وی تنها از این قضیه که برخی از سادات حاضر نمی شود به هزاره ها دختر بدهند با استفاده از آیه ان اکرمکم عند الله اتقاکم ، اظهار تاسف کرده است. این که سادات را ناراحت نمی کند. سادات بسیار بدتر از این ها را مشاهده کرده است.

به هر صورت اینکه این کاریکاتور را آیا یکی از دوستان احمق کشیده یا یکی از دشمنان زیرک ، برای من هنوز روشن نشده است.

والله اعلم

دیدگاه من در مورد مردم هزاره افغانستان

نظر من در مورد قوم هزاره  افغانستان همان است که امام صادق (ع) در مورد اهل کوفه فرمود.

عَنْهُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْوَلِيدِ الْكِنْدِيِّ قَالَ دَخَلْنَا عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي زَمَنِ مَرْوَانَ فَقَالَ مَنْ أَنْتُمْ فَقُلْنَا مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ فَقَالَ مَا مِنْ بَلْدَةٍ مِنَ الْبُلْدَانِ أَكْثَرَ مُحِبّاً لَنَا مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ وَ لَا سِيَّمَا هَذِهِ الْعِصَابَةِ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ هَدَاكُمْ لِأَمْرٍ جَهِلَهُ النَّاسُ وَ أَحْبَبْتُمُونَا وَ أَبْغَضَنَا النَّاسُ وَ اتَّبَعْتُمُونَا وَ خَالَفَنَا النَّاسُ وَ صَدَّقْتُمُونَا وَ كَذَّبَنَا النَّاسُ فَأَحْيَاكُمُ اللَّهُ مَحْيَانَا وَ أَمَاتَكُمُ [اللَّهُ‏] مَمَاتَنَا فَأَشْهَدُ عَلَى أَبِي أَنَّهُ كَانَ يَقُولُ مَا بَيْنَ أَحَدِكُمْ وَ بَيْنَ أَنْ يَرَى مَا يُقِرُّ اللَّهُ بِهِ عَيْنَهُ وَ أَنْ يَغْتَبِطَ إِلَّا أَنْ تَبْلُغَ نَفْسُهُ هَذِهِ وَ أَهْوَى بِيَدِهِ إِلَى حَلْقِهِ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ أَزْواجاً وَ ذُرِّيَّةً فَنَحْنُ ذُرِّيَّةُ رَسُولِ اللَّهِ ص

عبد الله بن ولید کندی میگوید : در زمان مروان حمار بر امام صادق(ع) وارد شدیم. امام (ع) از ما پرسید : شما کیستید ؟  جواب دادیم : از اهل کوفه .

حضرت فرمود : هیچ شهری وجود ندارد که در  آن محبان ما بیشتر از کوفه باشد بویژه در میان این قبیله (اشاره به قبیله بنی کنده) خداوند متعال شما را به چیزی هدایت فرمود که سایر مردم از آن جاهل اند . شما مردم کوفه ما را دوست می دارید در صورتی که دیگران با ما دشمنی می ورزند و شما از ما پیروی می کنید در حالی که دیگران با ما مخالفت می ورزند و در زمانی که دیگران ما تکذیب می کنند شما ما را تصدیق می کنید . خداوند شما را همانند زندگی ما زندگی و حیات بخشد و همانند مردن ما بمیراند...

من نیز در مورد هزاره معتقدم این قوم از بهترین و شریف ترین اقوام در افغانستان است ؛ چون این قوم اکثریت شان دوستدار و پیرو اهل بیت اند در حالی که دیگر اقوام اکثرا حق اهل بیت را نشناخته وبه نسبت آن ها به اهل بیت(ع) محبت ندارند. این قوم بجرم دوستی اهل بیت و پیروی از مذهب آنان چه رنج ها که نکشیدند و چه مصیبت ها که ندیدند و چه فشارها که متحمل نشدند با این حال دست ازدوستی , هواداری و پیروی اهل بیت(ع) نکشیدند.

علیزاده و تلقی سوسیالیستی از دین

همه می دانند که آقای علیزاده مالستانی در کنار حمیدی ، سید عسکر موسوی و …از مشهور ترین اعضای کانون مهاجر بود و این کانون تا حد زیادی تحت تاثیر سوسیالیزم قرار داشت.

یکی از اساسی ترین اصول سوسیالیزم ، مساوات و برابری بود. این مکتب برای ایجاد مساوات و یک جامعه به خیال خود بی طبقه ، مالکیت خصوصی را نفی می کرد و قایل به اشتراکیت بود. به همین جهت همه اموال را عمومی اعلام کرد و هرکسی که در اتحاد جماهیر شوروی و چین و سایر مناطقی که کمونیزم و سوسیالیزم حاکم بود ، باید برای دولت کار می کرد و برای امرار معاش خود از دولت مخارج خود و خانواده اش را دریافت می نمود. آن ها در این راستا آنقدر پیشرفتند که حتی تشکیل خانواده خصوصی را نیز می خواستند برچینند چون مخالف مساوات و برابری بود. در نظام تشکیل خانواده هر مردی یک زن و هرزنی یک شوهر داشت و چند فرزند که دیگران در آن سهمی نداشتند. بر اساس دیدگاه کمونیزم این یک نقطه منفی تلقی می شد چون با مساوات مخالف بود. آن ها در این صدد بودند که یک ساز و کاری بسازند که مردها با زن ها بصورت آزاد همبستر شوند و فرزندان آن ها بعد از تولد جدا تربیت یابند تا به این طریق همه نسبت به هم احساس برابر داشته باشند. هریک از مردان همه زنان را زن خود به حساب آورده و هریک از زنان همه مردان را شوهر خود تلقی کنند. همه هم در احساس برادری یکسان باشند و همه همدیگر را برادر و خواهر تلقی نمایند.

تفکر علیزاده نیز از دین اسلام چنین تلقی است. وی در مقاله ای که علیه سادات نوشته عنوان مقاله اش را ” دین وسیله برابری ….” قرار داده است. این عنوان مبتنی بر همان برداشت سوسیالیستی از دین است

سئوالی که اینجا خود نمایی می کند آن است که آیا دین وسیله برابری است یا وسیله تقرب به خدا؟ آیا وقتی حضرت محمد(ص) به پیامبری مبعوث شد ، فرمود که میان خود مساوات و برابری ایجاد کنید یا فرمود : قولوا لا اله الا الله تفلحوا “؟ آیا خداوند فرموده که من شما را برای مساوات و برابری آفریده ام یا فرموده : ” “ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون ” ؟ و خلاصه اینکه رسالت اصلی دین , ایجاد برابری میان افراد بشر است یا هدایت انسان ها بسوی خدا و سر انجام راهیابی به به بهشت برخورداری از نعمت های بی پایان و بی حد و حصر آن ؟ آیا رستگاری انسان ها در برقراری برابری و مساوات است یا در نجات از عذاب جهنم و انواع دیگر از عذاب هایی که خداوند برای کافران و گنه کاران تداریک دیده است؟ اسلام در بعد اجتماعی ، دنبال عدالت است و شعار اسلام در این جهت عدالت ورزی و برقراری عدل است نه مساوات. هرچند عدالت در برخی موارد با مساوات تلاقی پیدا می کند اما همیشه با مساوات ، عدالت بر قرار نمی شود. بنا بر این عنوان کردن اسلام وسیله برابری و مساوات، منحصر کردن اسلام در بعد اجتماعی آنهم در یکی از جزئی ترین مصادیق آن است. مثل اینکه کسی اسلام را به عبادات منحصر کند و عبادات را هم در نماز و نماز را نیز به نماز صبح. مثلا بگوید: اسلام یعنی نماز صبح و اینگونه تلقی از اسلام و انحصار آن در یکی از جزئی ترین مسائل آن ظلمی بزرگ به این دین جامع و کامل است. اگر به عمق تفکر علیزاده که اسلام را وسیله برابری می داند ، دقت کنیم در خواهیم یافت ایشان در ضمیر خود بر احکام خدا اعتراض دارد چون در آن ها مساوات رعایت نشده است. احکامی همچون تفاوت ارث زن و مرد و دیه زن و مرد و پرداخت خمس به سادات و زکات به غیر سادات با مساوات همخوانی ندارد.

علت این تفکر علیزاده چیزی نیست جز رسوبات تفکر سوسیالیستی که از عصر کانون مهاجر در پس توی ذهن او همچنان باقی است . کانون مهاجر ، تحت تأثیر افکار شریعتی بود. شریعتی که آنقدر تحت تأثیر مارکسیسم قرار داشت که اسلام را در مبارزه خلاصه می کرد و به همین دلیل به علمای بزرگی همچون علامه مجلسی بخاطر عدم مبارزه با شاهان وقت ، به او توهین می کرد و مهاتماگاندی را برتر از او می دانست. نیز بخاطر نفوذ اندیشه سوسیالیستی در شریعتی بود که در کتاب حسین وارث آدمش نوشت : ” با اشتراکیت و مساوات ، دل ها آرام می گیرد” . شهید مطهری (ره) بر این بخش از نوشته شریعتی حاشیه ای تعریضی نوشت که : ” الا فی الاشتراکیه تطمئن القلوب” یعنی اینکه شریعتی بجای یاد خدا که قرآن , آن را مایه آرامش دل ها می داند ، وی اشتراکیت و مساوات را مایه آرامش دل ها بر می شمرد. بدینگونه کانون مهاجر در زمره یکی از گروه های التقاطی منحرف قرار گرفت. آقای سید عسکر موسوی در مصاحبه ای به تأثیر پذیری کانون مهاجر از دکتر شریعتی تصریح می کند .

آقای علیزاده در آن مقاله که آیات زیادی از خطاب خداوند به بنی اسرائیل را ردیف کرده تا به آن واسطه سادات را بکوبد که شما نیز مانند بنی اسرائیل خود را از دیگران بر ترمی دانید در حالیکه خداوند همه را یکسان آفریده ، عامدا و عالما یک آیه از قرآن را که خداوند در آن به برتری بنی اسرائیل تصریح فرموده ، نادیده گرفته است. چون آن آیه با ادعای “دین وسیله برابری “ایشان همخوانی ندارد. خداوند متعال در آیه ۴۷ سوره بقره می فرماید : یا بَنی إِسْرائیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى الْعالَمینَ. این نگاه گزینشی علیزاده به قرآن ، شائبه ” نؤمن ببعض و نکفر ببعض” را در اذهان پدید می آورد.